|
آواااا..2020
سلام ممنون ازاینکه به این وب سرزدین نظریادتون نره
|
من دوست دارم خانه ای داشته باشم پر از دوست... وروی برگ گلی با قلم سبز بهاری بنویسم : خانه دوست همین جاست! تا که سهراب نپرسد: خانه دوست کجاست؟! باسلام ممنون که به این وب سر زدید امیدوارم بتونم به تنهایی برآور نیازهای شما باشم.راستی منتظر پیشنهاد وانتقادهای سازنده تونم هستم.باتشکر مدیروبلاگ.....s.....m &....آواااا... [ ۱۳٩٠/٧/٧ ] [ ۱:۳٠ ب.ظ ] [ s...m ]
[ نظرات () ]
آه... چقدرخوب میشد اگر میدانستیم هروقت که بخواهیم میتوانیم سر در آغوش خداوند بگذاریم وتمام دلتنگی های خود را گریه کنیم!
همیشه دوست داشتم ابر باشم چون ابر اونقدر شهامت داره که.... هروقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه!
فریاد میزنم تورا به وسعت همه ی سکوت های تلخ... به وسعت بیابان های تکرار .... بگذار دانه های مروارید سینه ریزی باشد, گونه های یخ زده ام را.. فریادی برای ابدی شدن... پس: سکوت را در مشتم می فشارم تا... دانه های عشق از درونم زاده شود!
بی انصافی است ! چگونه وقتی زمان بیشتر میگذرد باحقیقت مرگ خوشبختیم روبه رو میشوم؟! یک لحظه طعم تورا روی لبهای خود حس میکنم و میگریزم و میفهمم که... باران همان اشک های من است!
باز تابه کی بنویسم ؟! آری میشود زیبا دید! میشود آبی ماند! گل پرپر شده را زیبایی است رنگ نیز رنگ آبی است میتوانی ......تو بیا! این قلم و این کاغذ... بنشین گوشه دنجی و ازاین تقدیر بنویس! قسمت میدهم اما به قلم به آنچه میبینی ودیدم بنویس... ازخدا... ازقفس خالی عشق..... از چراگاه هوس..... ازخیانت ازشرک... واز.... شهامت بنویس!! [ ۱۳٩٠/٧/٧ ] [ ۱:٠۱ ب.ظ ] [ s...m ]
[ نظرات () ]
سلام بهونه قشنگ من برای زندگیم........آره بازم منم همون دیوونه همیشگی
فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بوداین نامه روبرات نوشت
حال منواگربخوای رنگ گلای قالیه........جای نگاهت بدجوری توصحن چشمام خالیه
ابرا همش پیش منن اینجاهمش پرازغمه ازغصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بودرفتم کنارآسمون...........فریاد زدم یا توبیا یا منو پیشت برسون
فدای تونمیدونی بی توچه دردی کشیدم حقیقتا واست بگم به آخرخط رسیدم
رفتی ومن تنهاشدم باغصه های زندگی........قسمت توسفرشدوقسمت من آوارگی
نمی دونی چقدردلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته...یه قلب تنهاوکبودهلاک یک نگاهته
من میدونم همین روزاعشق من از یادت میره.... بعدش خبر میدن بیا که داره عشقت می میره...
[ ۱۳٩٠/٧/٧ ] [ ۱:٠٠ ب.ظ ] [ s...m ]
[ نظرات () ]
تردیدنکن سنگ بزن مثل همه این دل که شکسته است سهمی هم تو توکم مکن ای عشق من بی همزبانم تنها تویی ای نازنین آرام جانم اینجا کسی درسینه اش رویاندارد دل را سپردن تا ابد معنا ندارد سردرگریبانم کسی همدرد نیست ای زندگی همزاددلتنگی من کیست؟! ازعشق جزآوارگی چیزی ندیدم ازفصل های دوستی من دل بریدم این زندگی دیگرسروسامان ندارد دیگربه عشق من کسی ایمان ندارد!! دیگر نمیدانم که رابایدصداکرد این قلب راتاکی به طوفان بلازد؟ من باغبان فصل های انتظارم... توخوب میدانی من اینجا بی قرارم... هم وبی های عزیز اگرمایل به خواندن نغمه های دیگر این وبلاگ هستید روی ادامه مطلب کلیک کنید. ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٧/٧ ] [ ۱٢:٥۸ ب.ظ ] [ s...m ]
[ نظرات () ]
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت انقدر غمگین است ؟ چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچ کس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره . اری با تو هستم .. با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!؟؟؟
قبل از هر چیز دستت را به من بده که دوباره هوس رفتن نکنی ... بعد هم، ببینم، اصلاً خودت ملتفت هستی که چقدر مقصری؟ هر وقت دلت بخواهد میآیی و دل میگذاری به دل آدم، یک موقعهایی هم میروی و پشت َسرت را هم نگاه نمیکنی ... آخر بیانصاف کمی هم هوای حال من را داشته باش! اصلاً بیا برویم پیش هر عاشقی که خوت میگویی و میشناسی، یا چه میدانم، شب که از نیمه گذشت، گوشَت را کمی تیز کن، ببین نجوای چند دلداده را میشنوی ...؟ ماه من! شمارش این همه دوری، کم چیزی نیست ها! آن هم برای من که میدانی چقدر به آرامش نگاهت نیاز دارم ... دیشب که بعد از این همه روز و ساعت دلتنگی یکدفعه نگاهمان با هم در چشمهایت گره خورد، میدانی چقدر ذوق کردم ...؟ آره دیشب خیلی خوشحال بودم شما خودتونو جای من بذارین وقتی کسی که واسه نگاهش حاضرین جون بدین بهتون بگه من بدون تو نمی تونم چه حالی میشین ؟ دیشب بهترین شب عمرم بود میخواستم منم بهش بگم دوسش دارم ولی نمیدونم چرا نتونستم ؟آخه من الان تودوراهیم کاش میتونستم تصمیم بگیرم که کدوم بهتره اونی که دوستش دارم یا اونی که دوستم داره؟؟ اگرمیدانستی؟ اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم ای کاش می دانستی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه تنها ، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد ای کاش می دانستی اگر می دانستی که جقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی همه ان چیزها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای و سالها برایش گریسته ای اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه آن چیزها که در بندت کشیده رها می کردی غرورت را ..... قلبت را ..... حرفت را اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم دوستم می داشتی همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا از این عذاب رها می کردی ای کاش تمام اینها را می دانستی
[ ۱۳٩٠/٧/٧ ] [ ۱٢:٥٠ ب.ظ ] [ s...m ]
[ نظرات () ]
سبـک های مـخـتـلف عشـق :
[ ۱۳٩٠/٧/٧ ] [ ۱:۳۳ ق.ظ ] [ s...m ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |